![]() |
|
![]() |
همیشه فکر میکردم چه قدر مسافرت با پویان میتونه سخت باشه ولی خدارو شکر زیاد اذیت نکردی البته مامانی همراهمون بود و باباحمید خیلی کمک کرد
25 دی و منتظریم سوار هواپیما بشیم سعی میکردیم زیاد بغل نباشی تا خسته نشی


پسر کوچولوم در پرواز

26 دی و دبی مال چه قدر که از دیدن آکواریوم تعجب کردی


نمیدونم تو رو بخورم یا آبنباتارووووو

تصمیم گرفتیم پویان رو بخوریممممم
ایتجا کلی بازی کردی انقدر با یکی از اسباب بازیها بازی کردی که بابا حمید واست خرید

به سختی عکس گرفتی همش نگات به آب بود 
27 دی و پسرم نشسته تا مامان و بابا خرید کنن الهی مامان فدات بشه با اون خنده قشنگت

اینجا رو خیلی دوست داشتی الانم که فیلمشو میزارم وقتی تموم میشه گریه میکنی که دوباره واست بزارم.دوست دارم عشقمممممم

اینم استخر هتل که به سختی ازش اومدی بیرون !!!اصلا قرار نبود بری تو آب چون باد میومد بابا حمید یه خورده پاتو زد تو آب که به اینجا کشید ولی خیلی ذوق کردی
اونجا واسه پسرم کالسکه خریدم اینم طرز نشستنش اگه جابه جات میکردم نمینشستی

همیشه دوست داشتم تو با بابا حمید لباستون یه جور باشه که بالاخره به آرزوم رسیدم 

29 دی و بردیمت پارک آبی ولی بیشترشو خوابیدی!!!!!!!


مامان قربونت بره که ترسیدی
اینم از سفرنامه ما به دبی!!!!!
موضوع :
دیگه کم کم داریم به تولد یک سالگی پسرم نزدیک میشیم وای که چه لذتی داره وقتی به اون روز فکر میکنم انقدر ذوق دارم ........ همش دارم راجب اون روز با بابا حمید حرف میزنم ایشالله یه تولد خوشکل واسه پسرم میگیرم.آخه تو عشق مامان و بابایی مونس مامانی
18دی و داریم میریم خونه ذایی عباس. تو با مامان تنها اومدی تهران تا بعد بابا بیاد

مرد کوچولوی من


اینم اوضاع اتاق خاله هانیه

22دی و قراره دوستت سام راد و خاله آذین و خاله مرجان بیان. خدا رو شکر پسر خوبی بودی فقط چون یه خورده شلوغ بود ترسیده بودی همش میخواستی پیش من باشی 

نمیدونم چی میخوای بگیییییی

چه شب خوبی بود کلا با پویان همیشه خوبه!!!!
موضوع :
الان درست 10 ماه و 16 روز و 7 ساعت که من عاشقتم و میپرستمت. هر روز خدا رو شاکرم که تو رو به ما داد. درسته خیلی شیطونی و شیطونیاتم با خودت بزرگتر میشه ولی به خاطر همین چیزاست که دوست دارم
پسرم شده مونس مامانش نمیدونی چه لذتی داره که صبحا با صدای تو از خواب بلند میشم . خدایا ممنونم به خاطر لحظات قشنگ زندگیم باپویان
4 دی و خاله رها خونمون بود بابا حمید داشت دنبال یه CD میگشت که شما سر رسیدی واییییییییی من عاشق قیافه متعجب بارانم همش به من میگفت دعواش کن!

اینجا هم بهت گفتیم نکن آخه قیافشو ! خیلی سرتقی وقتی کاری میکنی نباید جلوتو بگیرن ولی مگه میشه مامانی گفتن بابایی گفتن!

9دی و خونه خاله رها سوار تاب باران شدی.دوست داشتی ولی طبق معمول فقط 5 دقیقه باهاش سرگرم بودی مثل همه اسباب بازی های دیگه
فقط اگه قاشق و قابلمه باشه یک ربع


بدون شرح

سه شنبه 13دی باباحمید رفته فوتبال و شما تا 2 نصفه شب نخوابیدی
اینم وضعیت تلفن ماست! 
دوربین رو دست من دیدی و میخواستی بیای سراغ اون

بهت ندادم و رفتی سراغ اتاقت.الهی قربونت برم که یه لحظه آروم نمیمونی
موضوع :
جمعه 2 دی و داشتیم با مامانی ovo میکردیم که یه دفعه مات تلوزیون شدی آخه حنای اندی رو داشت میذاشت


قربون اون دستات برم که تو هوا مونده! 
خرگوش کوچولوی مامان میپرستمت

آره چقدرم بدمزه ست کاش یه لیمو به من میدادن!!!

اینم کنجکاوی امروز آقا پویان. هر وقت در یخچال باز میشه نمیدونی با چه ذوقی میای طرفش

قربونت برم که خوشحالی آخه مامان کم اجازه میده بری سر یخچال واسه همین داری ذوق میکنی
موضوع :
23 اذر پویانم واسه اولین بار اومد سراغ کشوی آشپزخانه.الهی قربونش برم چقدرم ذوق کرد و بازی کرد هیچوقت فکر نمی کردم پویان یه زمانی این همه وقت یک جا میمونه و بازی میکنه آخه خیلی شیطون عشقم



مامان قربونت بره که آخر بدستش آوردی!

روزی تقریبا 3 بار کمدتو زیرو رو میکنی در واقع اتاقتو اگر هم جمع نشه دیگه سراغشون نمیری. واسه همین وقتی میخوابی مامان واست مرتب میکنه

چه عکس قشنگیه واسه تبلیغ

من عاشق درم کارم اینه که در اتاق و کمد رو ببندم بعدم نتونم باز کنم! انقدرم تلاش میکنم تا مامانم دلش میسوزه و میاد واسم باز میکنه

شیطونی از چشماش میباره

26 آذر

24 آذر و پسرم تیپ زده بریم مهمونی خونه مامان جونش تازه یه جلیقه خوشکلم دارم


پسرم داره تمرین میکنه واسه بعد!
یه دفعه دوربین و دیدی و اومدی سمت مامان

بعدشم خودتو لوس کردی تا مامان بهت دوربینو بده! دندوناشو !قربونت برم که دیگه داره شخصیتت شکل میگیره

27آذر و با مامان داری میری خرید فقط نمیدونم چرا انقدر آروم و افسرده

آهان حالا شدی پویان مامان!


عاشق خوابیدنتمممممممم


عصرم قرار بود بریم پیش آقاجون مامان که من خوابیدم و خیلی دیر رفتیم . وقتی بیدار شدم مامان ساره با سرعت نور من رو آماده کرد!
موضوع :

3آذر و پویان آماده شده تا بریم مهمونی خونه خاله نغمه
مامان قربون اون تیپ قشنگت بشه


اینم عمو رضاست که خیلی دوست داره

تا حالا نتونستیم یه عکس درست از تو و وحید بگیریم!!!!!
الهی فدات شم مامی با این تو دوربین نگاه کردنت. پسرم اونقده اونشب آروم بود با اینکه زیاد از این بغل به اون بغل شدی ولی اصلا غر نزدی آخه پسرم دیگه آقا شده

دوست دارم 

جمعه 4 آذر تو اولین تاب سواریتو به تنهایی کردی.تقریبا رو تاب خواب بودی
اینم پسر شیطون من که با هزارتا فیلم غذا میخوره.من عاشق این کثیف کاریاتم عشقم.

جمعه 11 آذر و مامانی و بابایی و خاله هانیه اومدن شیراز وبا هم رفتیم دالاهو. چه قدر خوب حالا مامان میرسه یه خورده درس بخونه!!!!


ظهرا که هوا گرم بود با مامانی میرفتی پارک پایین. اخه پسرم خیلی ددریه تا پاش میرسه به راهرو میخنده. قربون اون دستات برم که انقده محکم تابو گرفتی

دوشنبه 14 اذر خونه مامان جونیم داری تخمه میخوری !! ولی چون خطرناک بود ازت گرفتیم اینم عواقبش


عاشق لج کردنتم عاشق قهر کردنتم عاشق تمام لحظاتی هستم که دارم با تو میگذرونم

عاشق نونی عزیزم. مثل مامان!!!!!
اینم چند تا عکس خوشکل که عمو رضا ازت گرفته


موضوع :
اول اذر ساعت 9 پرواز داشتیم واسه شیراز که با سه ساعت تاخیر انجام شد.الهی بمیرم خیلی اذیت شدی ساعت 3 نصفه شب رسیدیم خونه. تازه واسه رسیدن به پروازم خیلی اذیت شدیم آخه ترافیک خیلی شدیدی بود.خلاصه روز خاطره انگیزی بود.

2آذر و داریم میریم خونه مامان جون

الهی قربونت برم مرد کوچولو 
قربون اون دندونات برم من
ه
دیگه پسرم یه دقیقه هم رو تختش نمیشینه همش وایمیسه!!!
موضوع :
آخ که چه قدر زمان داره زود میگذره. اصلا باورم نمیشه که نه ماهه شدی. نه ماه تو جیگر مامان بودی و حالا تو بغل مامانی. این نه ماه با همه سختیها و خوشیها گذشت و من هر روز هزاران بار خدا رو شاکرم که تو رو دارم.
این روزا خیلی شیطون شدی. یک لحظه هم نمیشه تنهات گذاشت.خیلی دوست دارم از نگاه بابا حمید وقتی داری شیطونی میکنی عکس بگیرم . تا حالا ندیدم یه بابا انقدر عاشقونه نگاه به پسرش بکنه. آره پویانم ما دو تا عاشقتیممممم

19 آبان و خاله افسانه اومده بود ببینتت. لباس نو پوشیدی و میخواستم ازت عکس بگیرم ولی نگام نمیکردی آخه تبلیغات جم بود خوب معلومه اون از هر چیز دیگه مهمتر!!!!
خودمو کشتم تا یه خورده سرتو برگردوندی

وقتی تبلیغ میذاره ما هر بلایی بشه سرت میاریم!!!
اینم مشغولیات جدیدت!!


24 آبان و خونه دایی عباسیم. بالاخره باباحمید بعد از ده روز دوری اومد و تو وقتی دیدیش با چه ذوقی پریدی تو بغلش.الهی قربونت برم که انقده باباتو دوست داری آخه واقعا همچین باباییم دوست داشتن داره
26 آبان واسه دومین بار بابایی موهاتو کوتاه کرد این عکس قبل از اصلاح

بعد از اصلاح!!!!!

همیشه وقتی میخوایم بریم بیرون کارای تو رو زودتر میکنم تا بری ددر آخه عاشق بیرونی

پویان جونم در حال نون خوردن قربون اون لبای خوشکلت برم

27 ابان و تو با دوستت مسابقه نارنگی خوردن گذاشتی. وقتی جایی با یه نی نی دیگه هستیم من خیلی از دیدین ارتباط برقرار کردنت با نی نیای دیگه ذوق میکنم و لذت میبرم
موضوع :



. یکی از دلایلش این بود که یه خورده به تولدت نزدیک بود. ولی یه جشن کوچولو با دوستای بابا تو رستوران گرفتیم.ااین شب یلدا از همه شب یلداهای دیگه واسه من و بابا قشنگتر بود آخه تو رو داریم






